‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه کامل آلبوم Void Of Silence - The Grave Of Civilization 2010. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترجمه کامل آلبوم Void Of Silence - The Grave Of Civilization 2010. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ مرداد ۲۰, چهارشنبه

ترجمه کامل آلبوم Void Of Silence - The Grave Of Civilization 2010



قسمتهای فوق العاده عالی ای که همواره در تمام لیریکهای Void Of Silence وجود داشته و دارند ، در این آلبوم هم به وفور یافت می شن ، جملاتی که برای شخص من مقدس و آسمانی هستند، تا وقتی که آلبوم ها و آهنگ های Void Of Silence وجود دارند تمام انتظارهایی که از موسیقی و شعر دارم برطرف شده هستند.

نمونه هایی از این جملات :


باقیمانده های استخوانی همچو ساختمان ها
بر روی آسمان سمی پنجه انداخته
همانند دستهای فسیل مانند و پژمرده ی
خدایان مرده
شهر اجساد توده ایست از
حشره های منقرض شده ی عظیم الجثه
زوزه باد بی قرار و آشفته
در میان لوله های زنگ زده
اینها مجموعه ای از تردستی های حزن انگیز هستند
قباحتی خودبینانه
از حرص و طمع بشری

در مورد قسمتی که لیریک بالا خونده می شه یک توضیح بدم، در این قسمت از ترک The Grave Of Civilisation در اواخر دقیقه 12 بعد از یک فضاسازی فوق العاده همراه با صدای بی نظیر و همیشگی کلین گیتار ivan zara موسیقی کم کم به سمت نقطه اوج می ره و هنگامی که جملات بالا توسط بروک جانسون خونده می شه همزمان سولوی فوق العاده سوزناکی رو می شنویم که گویا داره همزمان لیریک رو به زبان موسیقی بیان می کنه ، طوری که می شه هارمونی بین سولو و وکال رو به صورت جامع یاد گرفت، گیتار سولو درحال انتقال حس و وکال در حال انتقال جزئیات و کمک در تجسم فضا هستش، قسمتی که گفته می شه : زوزه باد بی قرار و آشفته ، در میان لوله های زنگ زده ; صدای گیتار به حالتی در میاد که مرز بین صدای سوت آشنای باد و صدای گیتارالکتریک مشخص نیست و سیستم شنوایی ما در هیجان شنیدن صدایی جدید و فکر ما در حال گیرایی کلمات و درک جزئیات هستند.

سوخت فسیلی جلوی نفس خورشید را گرفته
تا برای آخرین نسل انسان درس عبرتی باشد

فرایند محصور کردن اندیشه ها
منجر به انجام کارهای کوته فکرانه می شوند

اگر ما اسیر شده ی ذهنمان نباشیم
با خوشحالی خودمان را زنجیروار اسیر کسانی می کنیم تا ایده ال های بزرگمان را از پا در بیاورند
این گونه محدودیت ها قید و بند به وجود میاورند و زندگی را نابود می کنند
این ما هستیم که انتخاب می کنیم که تعظیم کنیم و درمانده شویم
و به جایی نزول کنیم که تعلق داریم

در این زمین بی بها، یافته هایمان فاسد خواهند شد
بر این نوشته مزار گنگ اگر فقط می توانستی که ترانه ای بخوانی
از همه آنچه که می توانسته وجود داشته باشد ، چه ترانه ای را می سراییدی ؟

در سه خط بالا که قسمتی از شاهکار none shall mourn هست ، سطر اول به داستانی که از این دنیا هیچ چیز نمی توانیم با خود ببریم اشاره داره ، استفاده از این استعاره که : یافته هایمان فاسد خواهند شد، بسیار بسیار برام جالب و ستودنی بود ، یافته ها همان چیزهایی اند که به سختی به دست آوردیم و یک تاریخ انقضایی دارن ، همونطور که خودمون روزی به دامان مرگ می ریم.

از همه آنچه که می توانسته وجود داشته باشد ، چه ترانه ای را می سراییدی ؟

چه چیزهایی می تونست وجود داشته باشه ؟
ما چه چیزهایی رو از دست دادیم ؟ اونقدر زیاد هستند که نشه از بینشون یک ترانه استخراج کرد ؟


به وسیله روح خاطرات مرده آگاه باشید


در این قسمت (به وسیله روح خاطرات مرده آگاه باشید) از ترک empty echo اگر بخوایم که به زبان روان و متنی ترجمه کنیم : از تجربه گذشتگانمان درس بگیرید.

---> با کمی دقت در لیریکهای اصلی این آلبوم می بینیم که قافیه بندی و وزن آهنگینی در کار نیست ، مدت زمانی که خوندن بعضی از سطرها می بره 4-5 برار سطر قبلی و یا بعدی هست و در کل همچین لیریکهای طولانی ای عموما در سبکهایی مثل متال کر و مخصوصا بروتال دث و ترش متال کاربرد فراوان دارن ، مثلا نحوه خوندن لیریک سبک بروتال دث بسیار سریع و کوتاه و شکسته شکسته هستش تا به تمپوی بالای آهنگ هم ضربه نزنه ، ولی در سبک دووم متال عموما حتی اگر قافیه بندی ای هم در کار نباشه ولی یک آهنگی توی لیریک وجود داره که باعث موزون شدنش می شه.

اما در لیریکهای این آلبوم با وجود بی وزن بودن اشعار وقتی بروک جانسون اونها رو می خونه به طور کامل حس می شه که داره کار خودش رو عالی انجام می ده ، داره متن طولانی ای رو طوری می خونه که برای آدم کاملا زیبا و تاثیر گذار می شه و نمی ذاره که حالت بی وزنی متن به شنونده منتقل بشه .

به غیر از سبک تاپ خوندنش این یکی از نقاط قوتی بود که در کار بروک جانسون دیدم و لازم دونستم که بگم.

توضیحات بیشتر رو در پست قبلی ای که در مورد این آلبوم نوشته بودم بخونید : نقد آلبوم دفن(قبر) تمدن-Void Of Silence-the grave of civilization 2010

قبر تمدن

خرابه ها و غباری که در زیر
پاهای خسته ام هستند تمام چیزهایی اند
که باقی می ماند از جهانی که به یاد می اورم
بوی تعفن و پرثمر این زوال
وارد ذهنم می شود و
بر روی روحم می نویسد
این مکان تحزن آمیزی که روزی سرزنده بود
هم اکنون مرده و سرد است

بر مرگ غبطه می خورم
بر مرگ غبطه می خورم

قبر تمدن
اطرافم را بسته کرده است

سکوت رنج آور است
و خلاص شدنی هم نیست
من به همراه صدای پوچی تنها مانده ام
صدای پاشنه های پایم می پیچد
بلوک های بتنی خاکستری

خرابه ها و غباری که در زیر
پاهای خسته ام هستند تمام چیزهایی اند
که باقی می ماند از جهانی که به یاد می اورم

با ویرانی رنگ آمیزی شده اند
بر روی بوم ساخته شده از بتن
افتخار به سطح پایینی رسیده است
زندگی ها غرق در استخوان شده اند
در جایی که زمانی کندوهای انسانی
تلاش کردند تا به آسمان راه پیدا کنند
جایگاهی برای انتشار فساد
تا مایل های پی در پی

لایه ای از خاکستر نجیب
ذهن و اندوه را خاک آلود می کند
اما هیچ کس زنده باقی نمانده
هیچ کس نفس نمی کشد که بخواهد اشکی بریزد
ابرهای اندوهگین بد یمن
روح خورشید را کفن می کنند
در این خرابه ها به تنهایی پرسه می زنم
و برای فرا رسیدن پایان التماس می کنم

باقیمانده های استخوانی همچو ساختمان ها
بر روی آسمان سمی پنجه انداخته
همانند دستهای فسیل مانند و پژمرده ی
خدایان مرده
شهر اجساد توده ایست از
حشره های منقرض شده ی عظیم الجثه
زوزه باد بی قرار و آشفته
در میان لوله های زنگ زده
اینها مجموعه ای از تردستی های حزن انگیز هستند
قباحتی خودبینانه
از حرص و طمع بشری

غروبهای بلعیده شده
برای آخرین بار
طی هزاران سال
زمین مرده شیشه ای در حال سرد شدن است
برف کثیفی می بارد
از آسمان درخشنده و بیمارگونه
ویرانی ها و استخوان ها تمام نشدنی اند
بازگشتی درکار نخواهد بود
بر مرگ غبطه می خورم
بر مرگ غبطه می خورم

--------------------------------------------------------------------------

در خور نوشته سنگ قبر

نوشته سنگ مزار مناسبی باش
تا آگاه شوی
هنگامی که هوش
بارش را از روی مغز بر می دارد

سری که بر روی شانه های بی میل قرار دارد
از آغوش زمین و خورشید متولد شده است

--------------------------------------------------------------------------

معبد رکود

معبد رکود
کندوهایی ساخته شده از شیشه و استیل
ساختمان غول پیکر بردگی
تمام امیدها میان چرخ دنده ها خورد و نابود شدند
میلیون ها مقید در سلسله ی تجارت
شهرهای عمرانی از استخوانهای انسانی ساخته شده اند
در برابر خدایان حریصمان تحقیر شده اند
بدنهای قربانیان خرد می شوند
در میان دنده های ماشین دنیوی
سوخت فسیلی جلوی نفس خورشید را گرفته
تا برای آخرین نسل انسان درس عبرتی باشد
این همان است که می خواستیم ؟
این همان است که برایش جنگیدیم ؟
این همان است که می خواستیم ؟
این همان است که برایش می مردیم ؟
ما مرگ را ننگ می شماریم
فرایند محصور کردن اندیشه ها
منجر به انجام کارهای کوته فکرانه می شوند

زانو می زنیم تا چاپلوسی کنیم
التماس می کنیم تا از اربابهای باد کرده یمان ته مانده ای بگیریم
دستانمان را بر روی خاک ترک خورده می گسترانیم
و می دانیم که می خواهیم به زمین تجاوز کنیم
میلیاردها شیون و زاری در زیر آسمانهای حال به هم زن
آشغال های نفرین شده ای بی ستاره و بی خورشید
آغوشت را بگستران
و جهانی که خودمان برای خودمان درست کرده ایم را در آغوش بگیر
--------------------------------------------------------------------------


هیچ کس نباید شیون کند

قرنها خون ، سرت را بر زمین بگذار و گریه کن
چه بذرهایی که در کشتار دسته جمعی قلبها برداشت نشد
چرک و کثافت بر سنگینی زندگی ها افزوده است
حیات یافته با ترس در زیر آسمانی پوچ
بی قید و بند از دروغ خداوند
که مارا بر روی زمین گذاشت تا رنج ببریم

و هیچگاه شک نکرد که ما تنهاییم
این جهان سرد و بی اهمیت است
پس آزاد و بدون عذاب وجدان زندگی کن
خدای انتقام گیرنده ای وجود ندارد که بخواهی ازش بترسی

اگر ما اسیر شده ی ذهنمان نباشیم
با خوشحالی خودمان را زنجیروار اسیر کسانی می کنیم تا ایده ال های بزرگمان را از پا در بیاورند
این گونه محدودیت ها قید و بند به وجود میاورند و زندگی را نابود می کنند
این ما هستیم که انتخاب می کنیم که تعظیم کنیم و درمانده شویم
و به جایی نزول کنیم که تعلق داریم
هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و دنیا همین گونه خواهد ماند
هر آنچه که آرزویش را داشتی
به جای باقی رویاها خواهد آمد

و بیش از این نمی توانیم با این ساختار مدارا کنیم
سرنوشت دیگران بر ما تحمیل شده

ما مسیر تاریکی را طی می کنیم
و هیچ کس بر مزار این قبر گمنام نخواهد گریست
در این زمین بی بها، یافته هایمان فاسد خواهند شد
بدون هیچ کس و فقط ستارگان هستند که شاهد اند
بر این نوشته مزار گنگ اگر فقط می توانستی که ترانه ای بخوانی
از همه آنچه که می توانسته وجود داشته باشد ، چه ترانه ای را می سراییدی ؟
چه مصیبت و چه قربانی و رستگاری با شکوهی وجود داشته
هیچ کدام از اینها نخواهد آمد
هم اکنون نسل ما از خجالت سرش را پایین انداخته
همه کارهایمان پودر خواهد شد
--------------------------------------------------------------------------

طنینی پوچ

صدای من طنینی از دوردست خواهد بود
در این دنیای پوچ و خالی
به وسیله روح خاطرات مرده آگاه باشید
به راستی که خود گفتم تنهایی را دوست دارم
و اکنون تنها هستم


کپی برداری فقط با ذکر منبع مجاز است....